دلم نمیاد تنها بذارم برم این وبلاگ خوشگل و مامانیمو.... 
خوب حالا فوقش ادبی نوشتنو ترک کردم
... نوشتنو که نمی تونم ... اصلن من چرا از خودم نمی نویسم ... 
الآن که دارم می نویسم ... بشدت حالم خوشه ... همینجوری الکی ... 
امروز صبح دیگه باید برم یه فکری به حال گواهینامه بکنم... 
این موضوع گواهینامه ی منم شده سوژه... آخه هر پسری که از اول خلقت بشریت مشاهده شده هنوز نرسیده به ۱۸ سالگی، آخر راننده است... اما من ... هنوز که هنوزه گواهینامه ندارم .
نمی دونم از فرط تنبلیه یا چیز دیگه ... 
البته راستشو بخواین دلیلشو می دونم ولی نمی گم .... 

اینم بگم که این گواهینامه نداشتن مزیتهایی هم برام داشته :... مثلن اینکه وقتی همسایه ها می خوان ماشینشونو بردارن اون کسی که باید بره ماشینو جابجا کنه من نیستم... کیه ؟ خوب یا مامان، یا وحید ... منم راحت راحت... نشستم پای تلویزیون 
تازه لازم نیست کسی رو برسونم کلاس خوشنویسی و نقاشی و چه و چه...
(بنده خدا مامان
)
اهل تو خیابون چرخ زدنم نیستم که ... خوب پس واقعن من چرا باید گواهینامه بگیرم ... ؟
هیچی دیگه... همینجوری شده که کلاس آموزش تئوری رانندگی رو پارسال رفتم... آموزش عملی رو اولای تابستون رفتم ... و حالا که شنیدم گواهینامه می خواد موقت بشه به فکر افتادم برم سر و تهشو هم بیارم....
و بدینگونه من تا اطلاع ثانوی دیگه شعر نمی نویسم ... فقط می نویسم. به همین سادگی.
و من در اینجا یاد یک جمله زیبا افتادم تو فیلم عروس خوش قدم که شاعر می فرماید:
گاو یعنی احساس
گاو یعنی عطش پنجره ای رو به کویر
![]() |
![]() |
![]() |
چهارشنبه 23 شهریور ماه سال 1384
من هنوز می نویسم ...



