امتحان می کنیم... ۱...۲...۳

۱.

تمام راه های شهر را نگاه می کنم

تمام راه های آسمان به شهر

پرنده رفته است و

خانه را به غم سپرده است

 

جزای این همه صدا و خاطره

غبار گشته است و 

روی دوش دل نشسته است

 

پرنده می رود و  من...

خراب می شوم

کنار تلی از زباله های خاطره

تمام می شوم

و قطره های اشک من تمام شهر را سفید می کند

 

تمام حرف های گفته را 

دوباره با نگاه خود پرنده می کنم 

پرنده می پرد

و قصه ی نگفته را

به گونه می برد


۲.

تو زندگی هر آدمی یه لحظه های ناب هست که

آدما تو این لحظه ها جون می گیرن

بعضیا که کارشون درست تره

تو همین لحظه ها می میرن

و بقیه ی عمرشونو تو خواب راه می رن

پا شو که وقته رقصه

پا شو که وقته انتقام از غصه هاست

پاشو وقت خنده است

پا شو وقت رسیدن به آرزوهاست

چشماتو بپوشون

نذار هرچی رو ببینه

چشم واسه خوب دیدنه

واسه خواب دیدنه

و دنیای خوب جای خوباس

دنیای خوبو فقط با چشم خوب می شه دید


۳. اون بالایی رو وقتی نوشتم که داشتم آهنگ وبلاگ « سکوت کوچ » رو گوش می دادم. دومی رو وقتی نوشتم که داشتم موسیقی ـ معروف به - گل ارکیده رو گوش می دادم. و این سومی رو اصلاْ نمی خواستم بنویسم.